چقدددر گم شده بودم!

من از هوای مه آلود قعر یک جنگل

کنار چشمه رسیدم

من از میان کبوترهای ناکجا آباد

من از خیال نسیم

عبور کردم و دیدم

که انعکاس خودم در پیاله ی یک برگ

چقددر شعر سپید است!

چه وحشیانه دریدند

چه عاجزانه خزیدم

چه زخم ها، چه دردها

چه نعره ها که کشیدم

چه خوااابها که ندیدم!

 

ولی به خاطر یک عشق ...

ولی بالاخره یک روز ...

ولی به چهره ی یک صبح

ولی به قله رسیدم.

 

چقددددر گم شده بودم!