... و من می نویسم!

یک روز باید از همیشه جدا شویم و جاودانه شویم در آنانی که با اذهانشان عشق می آفرینند ...

۴ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

هنر

 

نقاش پایانم

سرگردان جغرافیای بیراهه‌هاست ...

تاریخ

نام تو را

میان تمام منظومه‌های خویش

کم دارد.

 

۲۹ دی ۹۴ ، ۱۳:۳۹ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شبنم اطهری بروجنی

زادگاه

 

دردانه ام

گاه گاه از سینه‌ام بیرون بزن

و غزل شو

بپیچ در اندام رویای دخترکان

و برایشان هدیه بکار

پای درختان آذین بسته شان

و امید بنشان

بر بازوان افراسیابان.

 

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۲۴ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شبنم اطهری بروجنی

خواب شیرین

کنار چشمان خاکستری‌ات

یک بار هم

بنفش باش، 

تمام رود را

پارو بزن

و موزون به کافه‌ی خوابم بیا

اندام اسلیمی شاخ را در باد

طرح ترانه بزن

...

کنار هم بنشینیم و قهوه بنوشیم

این بار بدون شکر!

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۱۶ ۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
شبنم اطهری بروجنی
دوشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۴، ۱۰:۰۱ ب.ظ شبنم اطهری بروجنی
برف

برف

  

وقتی تو نباشی

باید اتفاقی بیفتد

تا بنویسم

باید ...

مثلا ...

برف بیاید!

۲۸ دی ۹۴ ، ۲۲:۰۱ ۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
شبنم اطهری بروجنی