مثل باران آخر سال شده

شعرهایی که برای تو نگفته ام

یک دفعه

آسمان می‌شود،

دفتری که ورق‌هایش خالی از تو اند

یک دفعه

ابری که به سرم زده است

یادش می افتد

که نرقصیده

و موزون قلم می‌زند،

تو را

میان سینه ام.