دروازه را ببند

لشکر سیاهان نقش می‌گیرند

گوسفندانمان

سم اسب‌هیئتان گرگ صفت را

دستان مادر هرگز ندیده‎شان، گمان می‌برند

و بی قرار، شیهه می‌کشند!

دورمان زدند

قلعه به انتها رسیده‌است

اما

تو دروازه را ببند...